و من از امشب به بعد باید روزهی سکوت بگیرم.
× این منم، کانون سوءتفاهمها.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
این تداوم باشگاه رفتن توی سرمایِ استخوانسوز چلهی زمستون، باعث شد به شناخت تازهای از خودم برسم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
“
At least I can say that I've tried
to tell you I'm sorry
For breaking your heart
”
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
شبهای امتحان بعضاً به دلیل مصرف یک گالون قهوه تا خود صبح خوابم نمیبرد و فقط چشمهام ُ تا صبح میبستم. و دیشب با وجود این که روز به شدت لهکنندهای داشتم تا اذون صبح فقط چشمهام ُ بسته نگهداشتهبودم و بعدش که برای نیمساعت خوابم بُرد، با دیدن خوابِ «مارمولک» از خواب پریده، تمام مراحل قبلی را تکرار نموده و در این لحظه هم که در محضر شما هستم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
و اما سختترین کار دنیا امیدوار موندن و ادامهدادن است.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
امروز موقع برگشتن از باشگاه، سر چهارراه فرامرز دیدمش. گفت «سلام.» و جلوم ُ گرفت. اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که دیدنش اینجا تاوان کدوم گناهمه؟!
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
اون روز که ن. توی کافه در مورد وقایع مربوط به عشق اولش و حس متقابل فرد مورد به خودش گفت، متوجه شدم که متاسفانه اینکه بخشی از زندگیم صرف گندزدن به زندگی دیگران شده، حقیقت داره.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
فیالواقع بعید نیست، شنیدن مستمر موسیقیهای پخششده از باندهای باشگاه، به تغییر سلیقهی موسیقیایی شخص بتهوون ختم بشه، ما که دیگه جای خود داریم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی